تو نباشی . . .
خدایا...
چه قدر دلتنگم.
کاش میشد آدم ها دلشون را خونه تکانی کنند اون وقت آدم ها و خاطره های اضافی را دور میریختم. من بودم با یه ذهن پاک و یک خیال آسوده . . . کاش میشد !
توی روزگاری که دل واسه ی شکستن
قیمت طلای دل قدر سنگ و آهن
بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه
آشنایی که تو قلبم میمونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه
با صبوری با من دل خسته سازش میکنه
تو نباشی نمی خوام لحظه ای را سر بکنم
نمیدونم بعد تو من چی رو باور بکنم
نمی تونم نمی تونم که تو را رها کنم
بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت توسط مریم |

